

ديشب استاد شجريان را در محفل يادبود و بزرگداشت پرويز مشكاتيان از نزديك زيارت كردم. چقدر شكسته و خسته و غمزده!و صحبت كوتاه و پرخون و حزينش كه...
عصر ديروزش هم در محفلي با يوسفعلي ميرشكاك و بانو منصوري همسر زنده ياد نادر ابراهيمي بودم به مناسبت ذكر ياد و خاطره ي آن مرد بزرگ.
مجالي براي نقل جزييات هيچكدام از اين دو محفل جانانه و پر دريغ و سرشار ندارم و حتي اگر داشتم هم ترجيح ميدادم چيزي نگويم.
با اين حال، شايد وقتي ديگر...
غم زمانه خورم يا فراق يار كشم...؟!

ديشب موفق شدم سمفوني مقاومت ساخته و به رهبري استاد مجيد انتظامي را در تالار وحدت ببينم.كار بسيار زيبا،خاطره انگيز و حماسي بود و نيز اشعار ساعد باقري و حبيب آبادي هم در تنظيمي استادانه بر موسيقي خوش نشسته بود.خاصه آنكه صداي قدرتمند و دوست داشتني نيمامسيحا و تحريرهاي بومي و لطيف محمدعبدالحسيني هم بر لطف اركستراسيون ناب و خلاقانه ي انتظامي افزوده بود.
خيلي لذت بردم.زنده باد!
.......................................................................................................................................
مشكات موسيقي ايران به سوي آستان جانان پركشيد

امروز به سرعت خودم را رساندم به مراسم تشييع استادزنده ياد پرويز مشكاتيان.در حضور خيل مردم و به ويژه اساتيد و هنرمندان موسيقي سنتي،در هوايي ابري و باراني و پاييزي و خاصه با آن قطعه ي "قاصدك" كه با صداي جانانه و جوانانه ي همايون شجريان حزن فضا را مضاعف كرد.
رفتن مشكاتيان، خالق ارزنده ترين آثار موسيقي ما در سالهاي شور و شعور و عشق، روزگاران دور، بهت آور و غمبار بود.
يادباد "بر آستان جانان" و ديگر گوهرهاي گران و سترگ او كه يادش با ماست و نوايش تا هميشه ماندگار!
خدايش رحمت كناد!
من هیچ چیز و هیچ کس را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بیملال ببیند
زیرا
هر چیز و هر کسی را
که دوست تر بداری
حتی اگر یک نخ سیگار
یا زهرمار باشد
از تو دریغ می کنند
پس
من با همه وجودم
خودم را زدم به مردن
تا روزگار، دیگر
کاری به من نداشته باشد.
...................................................................................................................................
شعر:مرحوم قيصر امين پور
عنوان مطلب:نام رماني از محمدرضاكاتب
نگاهي به جهان داستاني محمدرحيم اخوت
(اين متن پيش از اين در يكي از رسانه هاي جمعي كشور منتشر شده است)
شايد سخن گزافي نباشد اينكه محمدرحيم اخوت هر چه دارد از شمايل گرداني نحيف و رندانه اي است كه خاطرات او از شهر اصفهان برايش به ارمغان آورده است و معلوم نيست كه اين حس و علقه و نوستالژي و عاطفه تا چند سال ديگر و چند كتاب ديگر، براي تزريق اشتياق و روح ايجاد «داستان»، بپايد و بماند.
و بي ترديدتر آن كه مخاطبان محمدرحيم اخوت، خاص ترين آنانند؛ چرا كه اگر همان عاطفه «اصفهاني» كه انرژي و پشتوانه قلمي او در آفرينش هاي روايي است، در آنها نباشد، از جرگه مخاطبان خاص رهيده و به جمع عموم خوانندگان در مي آيند.

(اين متن پيش از اين در يكي از رسانه هاي كشور منتشر شده است)
ترديدي نيست كه مجموعه «امام علي(ع)» هنوز پس از
گذشت اين مدت مديد و بعد از پديد آمدن آن همه آثار متعدد در عرصه سريال سازي هاي
مذهبي و ديني و آييني، همچنان بر تارك توليدات رسانه ملي مي درخشد و همچنان
اثرگذارترين و خاطره انگيزترين مجموعه مذهبي- تاريخي سينماي جمهوري اسلامي ايران
است.
اينك پس از آزمون و خطاهاي گوناگون و ساخت و پرداخت
اين همه مجموعه تلويزيوني و با صرف آن همه بودجه و هزينه كردهاي تكان دهنده و
آنچناني، جاي اين سوال همچنان باقي است كه «امام علي» موفقيت و مانايي خود را مرهون
كدام ويژگي و اعتبار و حديتش را مديون كدام تلاش و توفيق است و اساسا اين همه جلا و
جلوه زيبا و منقلب كننده و موثر از كدام سرچشمه نشات مي گيرد و اين حاصل مديون كدام
تحصيل است؟