تبليغاتX
عشق! رنگ آبیِ چهره‌ات پیدا نیست
بگذارید بگذرم، وگرنه فریاد می‌كشم!


بگذار بگذرم، آقا

جلوی مرا مگیر

از دیگران وقت را بپرس
و برنامه‌ی اتوبوس را.
من نمی‌توانم حرف بزنم:
میان لب‌هایم آخرین وصیت كسی‌ست
تنها میراث او آخرین سوتش
برای سگش
من او را می‌شناختم
با هم از میان خمیازه‌ی ممتد روزهای مدرسه قدم زده بودیم
نام‌هامان را بر روی چنار مسجد محله كنده بودیم
با هم سرود ملی را خوانده‌بودیم بی‌آن‌كه معنی‌اش را بدانیم
پدران‌مان هر صبح به یكدیگر سلام می‌گفتند
و من به مادرش كه می‌توانست اشیای اتاق او را گردگیری كند
و به لباس‌هاش دست بزند رشك می‌بردم
من او را می‌شناختم.
او چیز دیگری بود
تنها كسی كه در لحظه‌ی آخرین، كتاب مقدس را تقاضا نكرد

جلوی مرا مگیر، آقا
جلوی مرا مگیر، خانم
بگذارید بگذرم، حرام‌زاده‌ها!
وگرنه فریاد می‌كشم.
طاهره صفارزاده (1350)

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط آرمان  | 

ما هيچ،ما نگاه
نمايشگاه روزنه اي به رنگ مروري بر نقاشي هاي سهراب سپهري در موزه هنرهاي معاصر  فرصت مغتنمي بود براي ساعتي آرامش و تمركز در دنياي پاك و ساده و رازآميز و دوست داشتني سهراب. نمايشگاه و تابلوهاي طراحي و نقاشي سهراب كه واقعا حس قريب و غريبي به ذهن و جان تزريق ميكند.لذت بردم.يادش زنده و روحش شاد!

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط آرمان  | 

وقايع نگاري يك تجربه ي "دانش گاه" ي!
 چند وقت پيش كه براي سخنراني و پرسش و پاسخ درباره جلوه هاي حضور زن در سينماي ايران به دعوت يكي از دانشگاههاي كشور به آنجا رفته بودم در خلال جلسه اصلي و جلسات دوستانه و البته طولاني مدت فرعي كه بعضا ساعتهاي مديد به طول مي انجاميد متوجه موضوعات جالب و حقايق و واقعيتهاي پيدا و پنهاني از فضاي كنوني دانشگاه در -حداقل- بخشي از اين جامعه به اصطلاح علمي كشور شدم كه بعضا برايم جذاب و گاه اميدواركننده و البته در مواردي هم نگران كننده و مايوس كننده و افسردگي آور بود.

احتمالا به زودي بخشهايي از جلسه اصلي را در همين فضاي وبلاگ خواهم گذاشت تا بي واسطه شاهد باشيد اما در اينجا فقط به همين نكته، محض تيمن و تبرك اشاره ميكنم كه اگر يك فضاي به ظاهر علمي در بطن و متنش علم آورانه و پژوهنده و حقيقت گرا نباشد به زودي تبديل به محيطي بي خاصيت خواهد شد كه جاي كاراييهاي اصليش را امور پر رنگ و لعابي خواهد گرفت كه...خدا راشكر كه اكثريت غريب به اتفاق دانشگاههاي ما نه چنيند و نه چنان! 

تجربه خوبي بود...!

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 4:23 بعد از ظهر  توسط آرمان  | 

فرصت شمار صحبت...

ديشب استاد شجريان را در محفل يادبود و بزرگداشت پرويز مشكاتيان از نزديك زيارت كردم. چقدر شكسته و خسته و غمزده!و صحبت كوتاه و پرخون و حزينش كه...

عصر ديروزش هم در محفلي با يوسفعلي ميرشكاك و بانو منصوري همسر زنده ياد نادر ابراهيمي بودم به مناسبت ذكر ياد و خاطره ي آن مرد بزرگ.

مجالي براي نقل جزييات هيچكدام از اين دو محفل جانانه و پر دريغ و سرشار ندارم و حتي اگر داشتم هم ترجيح ميدادم چيزي نگويم.

با اين حال، شايد وقتي ديگر...

غم زمانه خورم يا فراق يار كشم...؟!

2 نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط آرمان  | 

از شور سمفوني انتظامي تا هجران چاووش گر جانان

ديشب موفق شدم  سمفوني مقاومت ساخته و به رهبري استاد مجيد انتظامي را در تالار وحدت ببينم.كار بسيار زيبا،خاطره انگيز و حماسي بود و نيز اشعار ساعد باقري و حبيب آبادي هم در تنظيمي استادانه بر موسيقي خوش نشسته بود.خاصه آنكه صداي قدرتمند و دوست داشتني نيمامسيحا و تحريرهاي بومي و لطيف محمدعبدالحسيني هم بر لطف اركستراسيون ناب و خلاقانه ي انتظامي افزوده بود.

خيلي لذت بردم.زنده باد!

.......................................................................................................................................

مشكات موسيقي ايران به سوي آستان جانان پركشيد

امروز به سرعت خودم را رساندم به مراسم تشييع استادزنده ياد پرويز مشكاتيان.در حضور خيل مردم و به ويژه اساتيد و هنرمندان موسيقي سنتي،در هوايي ابري و باراني و پاييزي و خاصه با آن قطعه ي "قاصدك" كه با صداي جانانه و جوانانه ي همايون شجريان حزن فضا را مضاعف كرد.

رفتن مشكاتيان، خالق ارزنده ترين آثار موسيقي ما در سالهاي شور و شعور و عشق، روزگاران دور، بهت آور و غمبار بود.

يادباد "بر آستان جانان" و ديگر گوهرهاي گران و سترگ او كه يادش با ماست و نوايش تا هميشه ماندگار!

خدايش رحمت كناد!

2 نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط آرمان  | 

نقد و نظر
در طول چند ماه گذشته بيش از يكصد نوشتار در قالبهاي متنوعي همچون نقد و تحليل فيلم،بررسي و نقد كتاب، ريويوهاي سينمايي و ساير يادداشتهاي ادبي و هنري از صاحب اين قلم در برخي رسانه هاي مكتوب و الكترونيكي كشور منتشر شده كه به دليل ضيق وقت و حجم و تعداد بالاي مطالب امكان قراردادن تمام آنها را در اينجا ندارم. با اين حال سعي ميكنم به تدريج و بنابر فرصت و مقتضي برخي از آنها را در اين محفل تقديم شما همراهان عزيز كنم. اميدوارم صاحب اين قلم را از نعمت نقد و نظرتان بي نصيب نگذاريد.
2 نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط آرمان  | 

وقت تقصير

من هیچ چیز و هیچ کس را

دیگر

در این زمانه دوست ندارم

انگار

این روزگار چشم ندارد من و تو را

یک روز

خوشحال و بی‌ملال ببیند

زیرا

هر چیز و هر کسی را

که دوست تر بداری

حتی اگر یک نخ سیگار

یا زهرمار باشد

از تو دریغ می کنند

پس

من با همه وجودم

خودم را زدم به مردن

تا روزگار،‌ دیگر

کاری به من نداشته باشد.

  ...................................................................................................................................

شعر:مرحوم قيصر امين پور

عنوان مطلب:نام رماني از محمدرضاكاتب

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط آرمان  |