تبليغاتX
عشق! رنگ آبیِ چهره‌ات پیدا نیست
سمک عیار،اجرایی جذاب و ارزشمند از متنی کهن


تجربه تماشای نمایش سمک عیار بسیار برایم دلچسب و لذت بخش بود.مجموعه كار، چه از جهت بازي‌ها، چه عروسك‌ها، چه شمايل‌ها و گريم و لباس و كليت ميزانسن بصري تئاتر، قابل قبول، و در مقياس سخت افزاري «سمك عيار»ي كه در جشنواره تئاتر دانشگاهی به نمايش درآمد، از ساير اجراها و متن‌ها، متمايز و برجسته است.«سمك عيار»، بازي‌هاي خوب و رواني دارد، در محدوده صحنه و دكور، خوب اجرا مي شود، موسيقي متناسب و موجز و حركات نمايشي، تمريني جذاب و تجربه‌اي جالب است.«سمك عيار» اداي ديني است هم به متن باستاني اثر و هم به تلاش پرويز ناتل خانلري و ديگراني كه در راه جستجو و بازپردازش و حفظ اصالت‌هاي ادبي و گنجينه‌هاي فرهنگ مكتوب و ميراث ماندگار ايران، تلاشي درخور و جانانه به انجام رسانده و مي رسانند.نمايش «سمك عيار» از جمله شاخص‌هاي جشنواره امسال است، اجرايي پرنشاط و ساختارمند و جذاب كه با تلاشي مضاعف و كوششي جانانه به سرانجام رسيده و بويژه در بخش بازي‌ها و ديالوگ‌ها، حائز توجه و ارزشمند است.با اطمینان و قاطعیت، دیدن این اثر نمایشی را به همه دوستداران تئاتر پیشنهاد می کنم.

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط آرمان  | 

"کلام پادشاه" و سکوت و مرور تاریخ...!

با يك فيلم كلاسيك روبروييم بدون هيچ ادا و اطوار پيشروانه اي و بر آنم كه اين ويژگي مهمترين عنصر و شاخصه بنيادين و شالوده فيلم «كلام پادشاه» است.


به عبارت ديگر فيلم از آسيب و آفت ساير محصولات سينماي معاصر جهان مصون مانده؛ همان چيزي كه از آن به عنوان بازيگوشي هاي بعضا مهوع و چندش آور فرمي ياد مي كنيم و يا ادا و اطوارهاي تكنيكي و روايي كه پيش از آن كه موجب لذت مخاطب از مواجهه با يك موقعيت خلاقانه و جهان جديد بشود، سبب ايجاد حس دافعه نسبت به فيلم در او مي شود.

فيلم «كلام پادشاه» علاوه بر اين، فيلمي است با ساختاري بسيار منسجم و محكم با ميزانسن هاي درست و بويژه با قاب بندي هاي هر چه سينمايي تر و زيباتر در تلاقي با چشم نوازي حركت هاي دوربين و كادربندي هاي درست و شكيل و سرشار از حس زيبايي شناسانه.


.................................................................................
(بخشی از مقاله ام منتشر شده در رسانه دانشجو)

2 نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط آرمان  | 

ياعشق! ادركني! ( تقديم به ساحت مقدس فيلم «طلا و مس»)
«طلا و مس» تلخ است. به اندازه بيماري لاعلاج و صعب و خرد كننده «ام. اس» تلخ است اما به اندازه استقامت در برابر همين بيماري و مقاومت در مقابل رنج و سختي، شيرين است...

ادامه مطلب
2 نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 4:50 بعد از ظهر  توسط آرمان  | 

انتشار كتاب نسل نميران با مقاله‌اي از محمدرضا محقق
اين مقاله كه با يادكردي از حسين منزوي غزلسراي يگانه دوران و غزلي از او آغاز شده است با عنوان درآمدي بر وجوه دراماتيك عاشورا در سينما دربردارنده نكات و اشارتهايي است در موضوع درام پردازي و تصويرگري در باب واقعه‌ي عاشورا.

عنوان كتاب هم برگرفته از غزل آغازين همين نوشتار است.

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط آرمان  | 

بگذارید بگذرم، وگرنه فریاد می‌كشم!


بگذار بگذرم، آقا

جلوی مرا مگیر

از دیگران وقت را بپرس
و برنامه‌ی اتوبوس را.
من نمی‌توانم حرف بزنم:
میان لب‌هایم آخرین وصیت كسی‌ست
تنها میراث او آخرین سوتش
برای سگش
من او را می‌شناختم
با هم از میان خمیازه‌ی ممتد روزهای مدرسه قدم زده بودیم
نام‌هامان را بر روی چنار مسجد محله كنده بودیم
با هم سرود ملی را خوانده‌بودیم بی‌آن‌كه معنی‌اش را بدانیم
پدران‌مان هر صبح به یكدیگر سلام می‌گفتند
و من به مادرش كه می‌توانست اشیای اتاق او را گردگیری كند
و به لباس‌هاش دست بزند رشك می‌بردم
من او را می‌شناختم.
او چیز دیگری بود
تنها كسی كه در لحظه‌ی آخرین، كتاب مقدس را تقاضا نكرد

جلوی مرا مگیر، آقا
جلوی مرا مگیر، خانم
بگذارید بگذرم، حرام‌زاده‌ها!
وگرنه فریاد می‌كشم.
طاهره صفارزاده (1350)

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط آرمان  | 

ما هيچ،ما نگاه
نمايشگاه روزنه اي به رنگ مروري بر نقاشي هاي سهراب سپهري در موزه هنرهاي معاصر  فرصت مغتنمي بود براي ساعتي آرامش و تمركز در دنياي پاك و ساده و رازآميز و دوست داشتني سهراب. نمايشگاه و تابلوهاي طراحي و نقاشي سهراب كه واقعا حس قريب و غريبي به ذهن و جان تزريق ميكند.لذت بردم.يادش زنده و روحش شاد!

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط آرمان  | 

وقايع نگاري يك تجربه ي "دانش گاه" ي!
 چند وقت پيش كه براي سخنراني و پرسش و پاسخ درباره جلوه هاي حضور زن در سينماي ايران به دعوت يكي از دانشگاههاي كشور به آنجا رفته بودم در خلال جلسه اصلي و جلسات دوستانه و البته طولاني مدت فرعي كه بعضا ساعتهاي مديد به طول مي انجاميد متوجه موضوعات جالب و حقايق و واقعيتهاي پيدا و پنهاني از فضاي كنوني دانشگاه در -حداقل- بخشي از اين جامعه به اصطلاح علمي كشور شدم كه بعضا برايم جذاب و گاه اميدواركننده و البته در مواردي هم نگران كننده و مايوس كننده و افسردگي آور بود.

احتمالا به زودي بخشهايي از جلسه اصلي را در همين فضاي وبلاگ خواهم گذاشت تا بي واسطه شاهد باشيد اما در اينجا فقط به همين نكته، محض تيمن و تبرك اشاره ميكنم كه اگر يك فضاي به ظاهر علمي در بطن و متنش علم آورانه و پژوهنده و حقيقت گرا نباشد به زودي تبديل به محيطي بي خاصيت خواهد شد كه جاي كاراييهاي اصليش را امور پر رنگ و لعابي خواهد گرفت كه...خدا راشكر كه اكثريت غريب به اتفاق دانشگاههاي ما نه چنيند و نه چنان! 

تجربه خوبي بود...!

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 4:23 بعد از ظهر  توسط آرمان  |